حسام حس خوش زندگی

دویست و پنجاه روز شیرین در کنارهم...تا پایان هشت ماهگی

فرشته ی من امروز وقتی میخوابوندمت داشتم به این فکر میکردم که حسام اگر دویست و پنجاه روزه شد براش یه پست هر چند کوتاه میزارم و تو همین فکر بودم که دیدم بله امروز بیست و هفتمه و حسام دقیقا دویست و پنجاه روزه ست کلی تو دلم ذوق کردم  با خودم گفتم حسام و میخوابونم بیدار شد ازش یه چنتا عکس میگیرم میزارم تو وبلاگش و این شد ماجرای این پست قشنگ من عکسا تو با تمام حسم و با ذوق زیاد گرفتم پی نوشت:بعد از گرفتن عکسا و گذاشتنشون تو وبلاگ رفتیم خونه حاجی ماما اونجا یه دفعه شروع کردی به چهار دست و پا رفتن با این حرکتت من و بابایی کلی ذوق زده شدیم و بابایی از اون لحظه فیلم گرفت از 6 ماهگی سینه خیز میرفتی ولی چهار دست و پا نه واین شد...
27 آبان 1394

رویش اولین مروارید حسام نازم

خوب بالاخره بعد از چند روز کلافگی و بی خوابی و بدخوابی مروارید کوچولوی حسام گلی در هشت ماه و پنج روزگیش در اومد هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا فرشته ی من امیدوارم دندونات همیشه سالم باشه و ازشون خوب نگه داری کنی مسواک فراموش نشه دندون یکی از نشانه های زیباییه عزیزم   اینم عکس مروارید کوچولو حسامی کلی عکس گرفتم چون نمیزاشتی یه عکس خوب بگیرم منم بیخیال شدم و نتیجه زحمتم شد این عکس اینم آش دندونی که زحمت پختشو مامان جونم کشیده بود(مرسی مامان مهربونم) واینم یه سری عکس از اوایل هشت ماهگی     ...
25 آبان 1394

هشت ماهگیت مبارک نفسم

هشتاد ساله بشی جونم   خوب حالا ببینم چجوری میخوام خرابش کنم !!!!!! بعد از کمی فکر کردن از اینجا شروع میکنم به به چه کردم من !!!!!قربون شیطنتم برم خودم و حالا خسته از ریخت و پاش عزیزم روزی هزار بار باید خدا رو شکر کرد بخاطر وجودت بودنت نفس کشیدنت خدایا شاکرم بخاطر نعمتت دوستت دارم جوری که نمیتونی درکش کنی ...
17 آبان 1394

روزمرگی های هفت ماهگی

فرشته ی نازم این ماه خیلی پر تحرک شدی همزمان با ورود  به هفت ماهگی هم ماما گفتنو یاد گرفتی هم دست زدن ا نقدر قشنگ ماما میگی که دلم ضعف میره برات پشت سره هم هی تکرار میکنی ماما ماما مخصوصا وقتی از بودن تو روروئک خسته میشی دستاتو باز میکنی با حالت گریه ماما میگی یعنی منو بردار اون لحظه س که میخوام بچلونمت یا وقتی از پرسه زدن رو فرش خسته میشی نگام میکنی ماما میگی وقتی برمیدارمت از زمین زود اروم میشی بعد شرع میکنی به دست زدن همچنان رو هوا دوچرخه میزنی وقتی میخوام بهت غذا بدم پاهات و میاری بالا محکم میکوبی رو زمین بعد میخندی خوب دردت میاد عزیزم نکن اینکارارو از دست زدن خودت خیلی ذوق میکنی وقتی هم من و بابایی تشویقت میکنیم به د...
10 آبان 1394

حسام در روز همایش شیرخواران

عزیزم قصد رفتن به همایشو داشتیم ولی برای بابا کار پیش اومد باید میرفت به کارش برسه این شد که ما تو خونه با تلویزیون همراه شدیم پسر گلم فرقی نمیکنه کجا باشیم مهم دل آدمه           یعنی اگر بدونی با چه مصیبتی این عکسارو ازت گرفتم یا دوربینو نگاه نمیکردی یا اینکه روسریتو از سرت در میاوردی چند بار این کارو تکرار کردی و من همین چنتا رو  تونستم گلچین کنم خدایا به حق طفل شش ماهه امام حسین نگهدار همه بچه ها باش نزار درد بکشن مریض بشن واسه یه مادر خیلی سخته و به حق همین روز عزیز فرزند سالم و صالح قسمت همه آرزومندان بشه ...
24 مهر 1394

هفت ماهگیت مبارک فرشته ی مامان

هفت ماهگیت مبارک پسر بینظیرم انشالله 70 سالگیت عزیزم قشنگم نفسم عمرم  16 مهر روز کودک بود و با یک روز تاخیر روزت مبارکککککک نه اینکه فکر کنی یادم رفت نه!چون امروز میخواستم برات پست بزارم ترجیح دادم همین امروز این روز خجسته رو بهت تبریک بگم البته دیروز تو گوشت زمزمه کردم خودت که شاهدی     امروز خیلی لجبازی کردی اصلا دوست نداشتی ازت عکس بگیرم همش میخواستی سنگ هارو  برداری من نمیزاشتم لج میکردی اینجا چون نزاشتم خودتو لوس کردی مجبور شدم سرگرمت کنم دوباره عکس بگیرم   این گل قشنگو آناهیتا روزی که بدنیا اومدی برات آورده بود خیلی دوست داشتم یه عکس با این گ...
18 مهر 1394

نیم سال ونیم ماهگیت پسمل دوست داشتنی

  6 ماه و 7 روزت بود که برای اولین بار سینه خیز رفتی   انقدر بلا شدی که به همه جا سرک میکشی هنوز کامل نمیتونی بشینی باید حواسم بهت باشه چند ثانیه میشینی بعد میفتی   6 ماه و 16 روزت بود که برای اولین بار روروئکتو به سمت جلو بردی رو سطح صاف خیلی راحت میتونی به سمت جلو  وعقب ببری ولی رو فرش یه کم مشکله برات تازه یاد گرفته بودی و کلی ذوق داشتی فدای ذوق کردنت اینم نشستن چند ثانیه ای نبینم گریه تو عزیز دلم اینجام از بغلم گذاشتمت رو تخت گریه کردی لوس من 6 ماه و27 روز قربون خنده هات برم خنده که چه عرض کنم قهقهه   &...
7 مهر 1394

نیم سالگیت مبارک عشقم

سلام حسامی 6 ماهگیت مبارک عزیز مامان چقدر روزا زود میگذره نیم سالی که با هم گذروندیم همه روزش بهم خوش گذشته با تو بودن همیشه بهم حس خوبی داده و میده ولی دروغه بگم دلم برای روزایی که خیلی نی نی بودی تنگ نمیشه خاطراتی که باهات داشتم و مرور میکنم غرق دوست داشتن میشم قراره پس فردا برای واکسن ببرمت مرکز بهداشت ولی دوست داشتم روزی که 6 ماهت میشه یه چیزایی برات ثبت کنم خداروشکر میکنم بخاطر این روزای قشنگ مرسی که هستی بوس   پی نوشت:عزیزم 19 ام رفتیم مرکز واکسن 6 ماهگیتو زدیم.خداروشکر تب نکردی.ولی من بازم خیلی نگران بودم با اینکه بدنت حرارتی نداشت ولی مامانی بالا سرت آماده باش بود. آفرین به پسر با دوامه من یه کار ج...
17 شهريور 1394

عکسهای پنج ماهگی عشق مامان

اینجا همه حواست به توپت بود وقتی صدات کردم اینطوری نگام کردی اینجام میخواستی دوربین و از دستم براری قربون چشمای گردت برم مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن   در حال هام کردن خانوم گاوی مورد علاقه ت حسام بغل دایی جونش         حسام با باباجونش در حال خوردن ماکارونی انقدم دوس داشتی و ملچ ملوچ میکردی که دلم نمیومد بهت ندم اینجام طبق معمول میخواستی دوربینو از دستم بقاپی اه کاری به کارم نداشته باشین میخوام بخوابم مامان یه لحظه ...... مدل جدید: از اوایل 5 ماهگی این مدلی میخوابی ...
8 شهريور 1394

پنج ماهگیت مبارک شازده کوچولو

5 ماهگیت مبارک فینگیلی       عزیز مامان به لطف خدا و حضور شما روز و شب های خیلی خوبی و دارم میگذرونم وجودت خیلی بهم آرامش میده ولی خودمونیم ها خیلی شیرین و شیطون شدی اینروزا در تلاشی خودتو به سمت جلو هل بدی وقتی جلوت اسباب بازی مور علاقه تو میزارم همش تلاش میکنی که دستتو بهش برسونی وقتی هم نمیتونی عصبانی میشی و شدیدا دست وپا میزنی تا اینکه میبینم دور 360 درجه زدی بازی لی لی حوضک رو خیلی دوست داری فدای صدات .فدای خنده هات .فدای نگاه قشنگت برم من ...
17 مرداد 1394